وبلاگ یک آرش
نظرات (1) Balatarin
من برگشتم!

اینجانب به اطلاع می رسونم که متاسفانه و یا خوشبختانه نویسنده این وبلاگ کماکان زنده هست و اغلب زندگانی خودش رو اینجا سپری می کنه. نفس می کشه، وبلاگ می نویسه، بیرون می ره و خیلی کارای دیگه...! دلایل دیر به دیر به روز شدن اینجا نبود وقت و حوصله کافی (و یک چیز دیگه!) هست و من رو مجبور میکنه تو هر پست از تک و توک خواننده های ایجا عذر خواهی بکنم...!

این چند وقت، فرصت خوبی برای دیدار چند باره از نمایشگاه کتاب هست. طبق معمول هم فرصت رو غنیمت شمرده و روزی 2-3 بار با دوستان می ریم نمایشگاه مبادا که کتابی رو از قلم انداخته باشیم. متاسفانه بخاطر شرایط بد مادی هم مجبوریم تنها از کنار کتاب های دلبند، رد بشیم و آه حسرت بکشیم...! نمایشگاه که تموم شد سعی می کنم چند تا عکس از اون رو در پست بعدی منتشر کنم...


نظرات (9) Balatarin
حیف که نمیشه!

اگر به اتفاق یکی از دوستانتون وارد یک مجتمع تجاری بشین، بعد جلوی چشمتون 2 تا دختر رو به زور ببرن و سوار ماشین های گشت ارشاد کنن، چه حالی بهتون دست میده...؟!
جالب اینجاست که من هیچ وقت اینقدر نزدیک با این طرح روبرو نشده بودم، اما متاسفانه این بار دیدم...
اگر بخوام سکوت کنم، ظلم کردم و اگر بخوام فریاد بزنم، نمیشه...!
کاش می شد فهمید که تا کجا باید پیش بریم...
حیف که نمیشه...

پ ن: خدمت کسانی که با دامین هجران عزیز به این صفحه می رسن باید بگم که طبق گفته قبلی، اون آدرس تا زمانی که نویسنده ش میل به نوشتن نداشته باشه (و به دلیل یه سری از افراد دیگه!) روی آدرس من پارک شده. پس لطفا از سوالات در این باره پرهیز کنید!


نظرات (18) Balatarin
روز پس از غیبت!

داشتم به این نکته فکر می کردم که این وبلاگم خیلی مظلوم واقع شده...!
وبلاگینا که دست کم روزی یک بار آپدیت میشه، اونای دیگه هم کمابیش همینطور...
اما اینجا...؟!
اومدم تا ابراز شرمساری کنم از روی اندک خوانندگانی که منت میذارن و تشریف فرما میشن...!
روم سیاه...!
همین!


Valid XHTML 1.0 Transitional Valid CSS!
RSS i Arash In My Design Award