

امروز 31 آگوست، روز جهانی وبلاگ ه...!











فقط اومدم بگم که هنوزم هستن خانواده هایی که چندان فرقی با مردم سیصد سال پیش ندارن چه از لحاظ فکری و چه از لحاظ عقیدتی...
هنوزم هستن پدرانی که حرف زورشون حرف حق باشه و دستورشون با ترس اطاعت بشه...
راه دوریم نمی خواد برین تو همین تهران خودمون هستن همین چند قدمی شما...!
امروز به چشم خودم دیدم که هنوزم دختر یک خانواده اون هم از یک پدر وکیل و مادری پزشک میتونه به علایقش توسط اونها بی توجهی بشه...
امروز فهمیدم که گاهی حتی خودکشی برای مانع شدن از کاری و یا مخالفت با حماقت دیگران هم نمی تونه کارساز باشه...
امروز معنی واقعی تحمیل افکار رو فهمیدم...
امروز پایمال شدن احساس یک انسان رو درک کردم...
و با وجود این ها هزار و یک سوال، ذهنم رو پر کرده که هیچ وقت نمی تونم به اونها جواب بدم...
امروز به کلی آدم لعنت فرستادم...
امروز همه چیز تموم شده بود...
روز بدی بود امروز...!

کمی تا اندازه ای گرفتارم...
اونم از هر نوع ممکن و به تمام اشکال موجود و از اونجایی که روزها به راز و نیاز برای گشایش کارم می پردازم کمتر وقت می کنم که اینجا بیام و متاسفانه عواقب این کار تا جایی بوده که کامنت وبلاگم چند روزی بود که دچار مشکل بود و من از اون بی خبر بودم...!
از دوستانی هم که نظر داده بودن و ارسال نظرشون با ارور مواجه شده بود همین جا به خاطر دلیلی که هنوز خودم هم نفهمیدم چرا اتفاق افتاده معذرت می خوام...!
دعا کنین برام (لطفا!)



بعد از مدت ها کلنجار رفتن با خودم به این نتیجه رسیدم که به حرف هیچکس اعتماد نکنم. البته این به اون معنای واقعی اعتماد نیست. منظورم اینه که نباید چندان روی حرف کسی حساب باز کرد...!
چند وقتی هست که از اسم "داداش"، "برادر" و اقلام شبیه این می ترسم. مطمئنم که اگر هر کس دیگه ای هم جای من بود همین حس رو داشت...
نمی دونم شایدم مد شده باشه که به وسیله این کلمه ها راه رو از بیراهه سوا کنن...
البته این مورد برای طرف مخالف (چه جنسی و چه تقابلی) میتونه صدق کنه. یعنی اگه شخص مقابل به شما گفت "خواهر"، حتما باید بترسید...!
ممکن هم هست که گاهی چندان خالی از لطف نباشه...
اما به هر حال من این حرف ها رو فقط از روی تجربه چند باره م دارم میگم...
اگر رعایت کنید بد نیست...!

خوب بالاخره آرش خاکپور عزیز بعد از گذشت 3 ماه تصمیم گرفت که اینجارو تحویل من بده...!
بعد از مشکلاتی که تو این چند روزه برام پیش اومده حالا فرصت مناسبی هست تا نوشتن در اینجا رو به صورت رسمی شروع کنم...!
استقلال هم مزه خوبی داره...
خصوصا دوری از مشکلات بلاگفا...
"خوش اومدین"
فعلا همین!